برنامه شماره 22

بنیاد فرهنگی دماوند

 

برنامۀ ماه سپتامبر 2014

1393

بخش نخست

 

یاد واره سیمین بهبهانی، شاعر ملی

 

سخنرانان:

 دکتر فاطمه کشاورز

(رئیس دانشکده زبانها، ادبیات وفرهنگ در دانشگاه مریلند

و مدیر بنیاد روشن برای مطالعات فارسی)

 

اردشیر لطفعلیان

(شاعر وپژوهشگر فرهنگی)

 

در این گردهمائی فیلم کوتاهی شامل شعر خوانی وسخنرانی سراینده بزرگ ارائه

ویک قطعه موسیقی زنده نیز توسط یکی از استادان محلی اجرا خواهد شد

 

زمان-یکشنبه 21 ماه سپتامبر 2014

گرد همائی ساعت 6:30 بعد از ظهر

  (پذیرائی- چای –قهوه-شیرینی)  

 

شروع سخنرانی ساعت 7:00

 

Montgomery college-Rockville

TC (Technical Center) Room#136

51 Mannakee Street

Rockville, MD 20850

 

Direction: from 355 (Hungerford Drive)

Take N. Campus Drive, Park at Lot #9 (Across from Technical Center)

From 270 take exit 6A to Nelson St., down to Montgomery College

 

تلفن اطلاعات:

774-0983-326-

 

آدرس صندوق پستی بنیاد

Damavand Cultural Foundation

P.O. Box: 4184

Rockville, MD. 20849

آنچه در یادوارۀ سیمین بهبهانی گذشت  وبه وسیلۀ بنیاد فرهنگی دماوند برگزار شد

تاریخ برگزاری: یکشنبه 21 سپتامبر 2014 برابر با 30 شهریورماه 1393

ساعت 6:00- 9:00 شب

گرداننده برنامه : خانم پریوش مقدم

برنامه شماره 22

 

یادوارۀ سیمین بهبهانی، یکی از تواناترین و تأثیر گذارترین شاعران روزگار ما  عصر روز جمعه 21 سپتامبر در تالار اجتماعات مونتگمری کالج در ایالت مریلند برگزار شد. در این یاد واره اردشیر لطفعلیان، شاعر و پژوهشگر فرهنگی و دکتر فاطمة کشاورز، رئیس دانشکدۀ زبانها ادبیات و فرهنگها در دانشگاه مریلند و مدیر بنیاد روشن برای مطالعات فارسی در بارۀ شعر و زندگی  سیمین و تأثیری که او بر جامعه و همر روزگاران خود به جای گذاشت سخن گفتند. در این گرد همایی فیلمی نیز شامل دو گفتار و شعر خوانی سیمین بهبهانی در پاریس، یکی در ارتباط با جریان قتلهای معروف به "زنجیره ای" که طی آن شماری از روشنفکران و اندیشمندان کشورمان به شکل اسفناکی  به دست عوامل استبداد مذهبی در ایران به قتل رسیدند، ودیگری  در مراسم اعطای جایزۀ سیمون دوبوار به او، به نمایش در آمد.  یک قطعه موسیقی ایرانی نیز با ضرب توسط دکتر علی فاطمی در پایان برنامه اجرا شد.

 

اردشیر لطفعلیان سخنان خود را با مطلع غزلی که در حدود چهارسال پیش در آخرین سفر سیمین بهبهانی به آمریکا برای او سروده در برابر جمعی با حضور خودش خوانده بود آغاز کرد:

سیمین، زنی که شعر از او جان تازه یافت        با او سخن غنی شد و سامان تازه یافت

وی پس از اشاره با جایگاه بلند سیمین نه تنها در شعر  معاصر بلکه در درازای تاریخ ادبیات ایران گفت "از دست رفتن شخصیت ملی و شاعر نامداری چون سیمین بهبهانی براستی سوک سنگینی نه تنها برای جامعۀ ادبی ما و بلکه برای همۀ ایرانیان است، اما این سوک برای من جنبۀ شخصی هم دارد چون من از افتخار دوستی و آشنایی نزدیک با بزرگ بانوی شعر معاصر ایران بر خورداربودم."  وی آنگاه به اختصار به سابقۀ دیرین دوستی اش با سرایندۀ بزرگ که در 1337 از همکلاس بودن در دانشکدۀ حقوق آغاز شد و تداوم آن علیرغم فاصله های جغرافیایی جدایی افکن سخن گفت و بویژه از مصاحبۀ مفصل خود با سیمین در 1997 یاد کرد که در آن شاعر توانا به طیف گسترده ای از پرسشها راجع به شعر امروز ایران وزیر و بم ها و تحولات چند دهۀ اخیر آن به شیوایی پاسخ گفت وسالها بعد آن مصاحبه را درکتابی زیر عنوان "بهترین مصاحبه های من" در ایران به چاپ رسانید. اردشیر لطفعلیان در بررسی کارنامۀ شاعرانۀ سیمین بهبهانی یادر آور شد سمین شعر گفتن را از سیزده یا چهارده سالگی آغاز کرد و در ارتباط با این مطلب سطوری را از زبان خود شاعر که در پیشگفتار یکی از کتابهایش امده است نقل کرد:  "مادر شعر می گفت و من از او تقلید می کردم، اما نهانی. یک روز که دست نوشته هایم را زیر بالشم یافته و خوانده بود پرسید: شعر می نویسی؟ سرخ َشدم و گریستم  ... مادر نوازشم کرد ودل داد و برایم آینده ای روشن آرزو کرد."  بنا به گفتۀ سیمین، مادرش چند روز بعد از این کشف، آن شعر را پس از اندکی دستکاری برای زن جوان و به قول سیمین  "شرم رویی" که همراه مادر خود به خانۀ آنها آمده بود خواند و آن زن پس از شنیدن شعر زن برخاست و سیمین را بوسید. بقیۀ داستان را از زبان خود سیمین بشنوید: "وقتی رفتند، مادر گفت او پروین اعتضامی است، بزرگترین شاعر زن. شاید نهانی آرزو می کرد چون او باشم."

 

ناطق خاطر نشان ساخت که خوشبختانه این آرزوی بخوبی به تحقق پیوست، زیرا دیری نگذشت که سیمین در شمارمهمترین شاعران عصر قرار گرفت و شعرش از نظر استواری و عمق و محتوا نه تنها به  شعر پروین پهلو زد، بلکه از آن نیز فراتر رفت ، زیرا پروین با همۀ توانایی های شاعرنه اش سبک متمایزی برای خود نیافرید، حال آنکه که سیمین با جهش بزرگی که در اوایل دهۀ 1350 به شعرخود داد  و بعد از انقلاب نیز با قوتی هرچه بیشتر تر آن را پی گرفت، مانند فروغ سبک آفرین شد،و  به نوآوی مهمی در شعر معاصر بویژه درشیوۀ غزل توفیق یافت. اردشیر لطفلعلیان پس از اشاره به انتشار نخستین مجموعۀ شعر سیمین به نام "جای پا" در سال 1335 که با نزدیک به ده مجموعۀ دیگر دنبال شد، به بررسی مسیر تحول شعر این سرایندۀ بزرگ پرداخت و گفت جهش بزرگی که سیمین بهبهانی به شعر خود داد  در اوایل دهه 1350 با  طبع ازمایی در وزنهای سنگین و دشوار و پرداختن به مضمونهای غالبا حساس اجتماعی آغاز شد. سیمین خود در پیشگفتار مجموعۀ "یک دریچه به آزادی" چند و چون این جهش و تحول را به شیوا ترین بیانی شرح داده است:

"می گویند چراسر به بیابان خشن و سنگلاخ اوزان ناشناس نهاده ای؟ پای سمندت خواهد شکست و به سر خواهی افتاد و کسی شیرین سواری ترا نخواهد دید؟

 

می گویم، بسیار در این میدان رانده ام که همۀ عرصۀ بی خطرش آشنا و چشم آموز، بی هیجان و بی حادثه، تسلیم تکاپوی سواران بوده است. کشف وطلب اما کوه و گدار می خواست، بیابان و ریگزرا می جست، و همواری آن میدان آن همه نبود که من می خواستم. این میدان خود روزگاری قطعه بیابانی ناشناخته و پرمانع بوده است. انوری و عطار و خاقانی و مولوی و حافظ و دیگران یکایک این موانع رابرچیدند و آنقدر در این عرصه تاختند تا هموار شد... و آنک شما و آن عرصۀ آسان کردۀ ایشان، و اینک من و سختنای گسترۀ بیابان من. در این بیابان خواهم تاخت و تپه ها و گدارها خواهم شناخت، کوره راهی خواهم جُست و زیر پویۀ مکرر ستورم چنان خواهمش کوفت که راهی شود ساده و هموار"

او سپس چنین ادامه می دهد:" غزل قدیمی خانه ای بود که در اجاق امنش آتشی می توانستیم افروخت، اما نه آن بیابان که انفجار مکرر خمپاره ها را تاب آورد و پس از نشستن غبار باز همان بیابان باشد، با کوه های سر به فلک سوده، بی خدشۀ غبنی از جنبش پشه وار انفجاری که بر دامنش وزیده است... زمان من زمان انفجار خمپاره ها است. زمان غرش دهانۀ پولادین توپها است. زمان جنگ و جنون و آتش و خون است. خانه ها در این انفجارهای ویران می شوند. بیابان ها اما نه. شعرم بازتاب این زمان را چگونه در سایه سار امن "بیت الغزل بگنجاند؟ من پهنه می خواهم و بادیه تا هرچه می خواهد دل تنگم بترکانم."

 

اردشیر لطفعلیان به عنوان نتیجه گیری از سخنان خود گفت: "گذشته از قوت بیان واستواری  کار شاعرانه سیمین ، آنچه که هرچه بیشتر بر قدر او در چشم مردم افزود شجاعت و بی پروایی اش در بیان حقیقت و پشتیبانی از آرمان های آزادی و عدالت در محیط بسیار خطرناکی بود که بعد از مصادرۀ انقلاب ایران به دست روحانی نمایان و استیلای یک استبداد بی رحم  وتمامت خواه  دینی بر کشور بود. او بارها در معرض تهدید و توهین وتحقیر قرار گرفت و با محدودیتهای آزار دهنده ای دست به گریبان شد ، اما با دلیری بی مانندی همه را به جان خرید و کمترین تغییری در راه و روش خود نداد. آری سیمین شدن کار آسانی نبود و نیست. واقعیت این است که او نبوغ شاعرانه اش را بی هراس در خدمت حق و عدالت گذاشت." به گفته ناطق: "جایگاه سیمین در عرصۀ پهناور  ادب ایران جایگاهی رفیع است. او از آن جمله شاعرانی است که با فرا رسیدن مرگ تن ،نه تنها نمی میرد، بلکه گذشت زمان هر دم  بر نام و ارج و اعتبارشان خواهد افزود"

 

ناطق سپس شعری را که سیمین بهبهانی برای جهان پهلوان تختی بیش از سه دهه پس از مرگ وی سرود به عنوان یکی از دو نمونه ای که از کارهای بعد از انقلاب شاعر برگزیده بود  ارائه کرد:

 تختی سحر شد برخيز! صبح از کران سر بر زد                         باز اين فلک می‌چرخد،باز اين زمين می‌لرزد
در سُکر رويا راهی،تا گور تو طی کردم                                     بر خوابگاهت دستم،انگشت غم بر در زد
برخيز و اين مردم را راهی به کارستان کن                                 وقت سفر شد آنک خورشيد غمگين سر زد
از اشک و از همدردی يک کاروان در پی کن                              فرش و گليم و چادر چيزی اگر می‌ارزد
ـ من،خفته‌ی سی‌ساله؟سنگم بسی سنگين است                           بر جای مغزم اينک ماری سيه چنبر زد
آيا به يادم داری؟ آن روز؟ آری،آری                                          روزی که مهرت مهری بر صفحه‌ی دفتر زد
می‌رفتی و دنبالت يک کاروان همدردی                                      مرغ دعا از لب‌ها،تا آسمان‌ها پر زد
دستان مرد از ياری،جوينده در هميان زد                                    زن آتش بيزاری،در طوق و انگشتر زد
بر دردها درمان‌ها،از سوی ياران آمد                                        بر زخم‌ها مرهم‌ها،دستان ياری‌گر زد
ای خفته سی ساله،برخاستن نتوانی                                           بايد دم از اين معنا،با تختی ديگر زد
ای تختيان بر خيزيد،با روح تختی هم‌دل                                     وقتیب هزاران کودک در خون حو پرپرزد


 اردشیر لطفلعلیان سخنانش را با خواندن تمامی شعری که خود برای سیمین سروده بود و مطلع آن اغاز گر سخنان اوگردید  پایان داد:

 برای سیمین

سیمین، زنی که شعر از او جان تازه یافت                     با او سخن غنی شد و سامان تازه یافت

طرز غزل که خسته  ز تکرار مانده بود                        در شعر او طراوت و بنیان تازه یافت

نسل کُهن ز قوّت او در شگفت شد                               نسل جوان دلیری و ایمان تازه یافت

ایرانِ سرفراز به مُلک سخنوری                                  شد سرفراز تر که سُخندان تازه یافت

شعر تَرَش که آینۀ مهر و مردمی است                         در اوج های معنی جولان تازه یافت

طبعش که جوش شعر نمی آرمد در او                          با هر سروده گوهر رخشان تازه یافت

برخاست بی هراس به پیکار اهرمن                             با او امید و عشق نگهبان تازه یافت

او در کنار شیر زنان دگر به رزم                                 ایرانِ رنج دیده دلیران تازه یافت

کشور سزد بنازد اگر بر چنین زنی                               چندی گر آبروی ز مردان تازه یافت

از من برید مژده به دستانسرای روم              کامروز خاستگاه وی انسان تازه یافت

ایران ز شعر دلکش سیمین توان گرفت                        سیمین توان و توش ازایران تازه یافت.

 

دکتر فاطمۀ کشاورز که ناطق بعدی یادواره بود در آغاز سخنان خود گفت: " " فراموش می کنیم که سیمین را باید در ردۀ تمام شاعران و نه فقط زنان قرار داد، ثانیا اگرچه غزل سروده اما تمامی زبان را جان بخشیده، و نهایتا از میان ما نرفته و هیچگاه نخواهد رفت. شاعرانی چون سیمین را تنها از زبان خودشان باید شنید."وی آنگاه به اشاره به روش کلی کار خود در بررسی اشعار سیمین بهبهانی گفت: "، اساسا اعتقاد من این است که نقد ادبی راهگشا و موثر آنست که در آن ناقد و سخنگو کلام مورد نقد و بررسی را زیر لایه ای از نظریه پردازی نپوشاند ودرسایۀ گفته های خود پنهان نکند – بشکلی که شنونده همواره صدای شاعر یا نویسندۀ مورد بررسی (درین جا سیمین) را بشنود و دنبال کند. میشل فوکو فیلسوف و منتقد فرانسوی یکبار گفت " نقدی که اسیر قضاوت و ارزشگزاری بشود مرا خسته و خواب آلود میکند. من در آرزوی نقدی  هستم که در آن رستاخیز کلام صورت بگیرد و سخن گویندۀ مورد بحث زنده تر و پویا تر از پیش در ذهن خواننده / شنونده به جنبش و حرکت آید."  ناطق آنگاه به بحثی شایان توجه در بارۀ این که "چرا شعر هنوز در حیات قرن بیست و یکمی ما جائی درخور دارد" پرداخت و گفت بر خلاف تصور برخی که شعر را در نقطۀ مقابل پیشرفت علمی و فناوری مربوط به آن قرارمی دهند، " شعر صدای انسانست و زبانی برای بیان گفتنی هائی است که به حیات انسان معنا می بخشند"

 

خانم کشاورز آنگاه از پویایی و جوشش و مرز شکنی در شعرسیمین و پیکار او  با  بی تحرکی و سکون یا به قول خود شاعر "سنگواره  شدن"  یاد کرد که درباور وی از مبارات سیاسی فراتر می رود. بنا به گفتۀ ناطق، سیمین کولی ها را سرزنده ترین همراهان شعر خود می دانست و به این سبب که در فراسوی سنتهای جاری شهری زندگی می کنند به آنها مهر می ورزید. او سپس ابیاتی از یکی از چندین شعری را که سیمین برای کولی ها سر وده است نقل کرد. در این ابیات به گفتۀ ناطق، سیمین "یک  کولی را به سخن می اورد، آنهم نه برای مبارزات اخلاقی، اقتصادی، سیاسی و اجتماعی، بلکه برای امری بالفطره ریشه ای و حیاتی. به حرمت زنده بودن – و مهم تر از آن: زنده ماندن و "پیام این حضور" را به گوشها رساندن."

کولی! به حرمت بودن   باید ترانه بخوانی         شاید پیام حضوری – تا گوشها برسانی

هر دیو شیشۀ عمرش در بطن ماهی سرخی       ماهی شناور آبی، کش راه و رخنه ندانی

کولی بشوق رهائی، پائی بکوب و بضربش        بفرست پیک و پیامی، تا پاسخی بستانی

بر هستی تو دلیلی باید ضمیر جهان را             نعلی بسای بسنگی، تا آتشی بجهانی

خانم کشاورز آنگاه به حضور بی وقفَۀ زیبایی در سروده های سیمیین، حتی در اشعاری  که به خشن ترین واقعیات زندگی امروز و ددمنشی ها و بی رحمی های انسانها با یکدیگر می پردازند اشاره کرد و به عنوان گواه شعری را که سرایندۀ بزرگ بۀ کشتار دراردروگاه پناهندگان فسطینی در صبرا و شتیلا اختصاس داد مثال زد. در این شعر طرف خطاب شاعر یک دختر یهودی حریر فروش ایرانی است که باشاعر آشنایی دیرین دارد . سمین سخنانش با این ابیات زیبا دز وصف خود دخترآغاز می کند:

سارا چه شادمان بودی با بقچه های رنگینت                شال و حریر و ابریشم کالای چین و ماچینت

سارا، چه راستگو بودی آن دم که چشم معصومت         آیینۀ سحر میشد وقت قسم به آیینت

سارا، چه شرمرو بودی وقتی کسی نظر میباخت            با گونه های از نرمی گلبرگ یاس و نسرینت

سارا نهفته درقلبت نقش ستارۀ داوود                         پیدا ستاره ای زرین بر گردن بلورینت

و پس از مقدمه ای چنین دلپذیر است که به گفتۀ ناطق" "دریک لحظۀ ناب شعری" شاعربه  یاد آن دختر یهودی می آورد  که خشم و "خصومت بی پایه" میان یهودی فلسطینی که روز و شبشان را به آتش کشیده" راه به جایی  نمی برد.  در اینجاست که سیمین  "با زبانی  که زیبائی توان گفتنش را به حد اعلا رسانده بدن های عریان کودکان فلسطینی را در حریرهای رنگین بقچۀ سارا میپیچد" :

سارا ! جنازه ها اکنون افتاده برزمین عریان                برکش کفن اگر داری از بقچه های رنگینت

ناطق در جای دیگری از سخنانش  به این نکته اشاره کرد که سیمین گنجینۀ متنوعی از انواع سروده ها برای ما به یادگار گذاشته است که همه در خور توجه و تأملند و از آن جمله اند غزلهای شیرین  ودلکشی  که او در درنخستین سالهای زندگی شاعرانه اش سرود  و برخی آنها مثل غزلی که دوبیت از آن به وسیلۀ گوینده نقل شد به سرعت بر سر زبانها افتاد.

ستاره دیده فروبست و آرمید بیا        شراب نور به رگهای شب دوید بیا

زبس بدامن شب اشک انتظارم ریخت     گل سپیده شکفت و سحر دمید بیا

خانم کشاورز ریزه کاری ها وبازیهای ماهرانۀ کلامی شاعر را در آن غزل به شیوایی تشریح کرد:

ناطق در بخش دیگری از سخنان خود به شرح مهارت سیمین بهبهانی در بسط و گسترش زبانی که با آن کار می کرد پرداخت .و گقت" ممکن است بگوئید زبان یک قرار داد جا افتاده است  که به سالیان شکل گرفته و منسجم شده است. چگونه میشود آن را بسط و گسترش داد.  این اعجاز البته خاص سیمین نیست. و شاعران همیشه محدویت زبان را به مبارزه طلبیده اند . در واقع با آنکه زبان قراردادی است میشود "بار معنائی کلمات را گسترش داد و یا آنها را از معنای رایجشان خالی کرد." وی ابیات زیر ر ا به عنوان نمونه ای از هنرنمایی سیمین در این عرصه ارائه کرد:

 

تردید، تردید، تردید درگرگ و میش سحرگاه          چون پرتوی زرد و بیمار لغزیده برخاک درگاه

خطی است خاکستری فام، آیا چه برما دمیدست         این سرب کذب شبانه است، یا سیم سحرگاه؟

خون وای! خون وای!خون وای صد بارصدبار صدبار/// آنگوی آن قاصد مرگ، لغزیده در هر جگرگاه

بحث جالب دیگری که ناطق به ان پرداخت نقش شعر در بازنگاری تاریخ بود. وی جاوید ساختن حوادث انسانی را درطول تاریخ به عنوان " یکی از هدایای بزرگ شعر به جوامع انسانی"تو صیف کرد. اما تاریخ نگاری شاعر را  نوع متفاوت از تاریخ نگاری مورخان حرفه ای به شما آورد و گفت که شاعران تاریخ را به گونۀ دیگری در برابر چشم  می گسترانند. به گفتۀ ناطق، سیمین نیز به نوبۀ خود  به تاریخ پرداخته، ولی"بی  تردید برای سیمین تاریخ باید هر لحظه اش با حضور همگان زنده باشد. حتی گربه ها."  در این زمینه خانم کشاورز سخنانش را چنین ادامه داد:

"در شعری که سیمین به ساکنان خونین شهر هدیه می کند گربه ها که هیچ، عروسکها هم حضور دارند"

بنویس بنویس بنویس، اسطورۀ پایداری         تاریخ، ای فصل روشن! زین روزگاران تاری

بنویس ایثار جان بود،غوغای پیروجوان بود     فرزند و زن خان و مان بود از بیش وکم هرچه داری

بنویس پرتاب سنگی حتی زطفلی ببازی        بنویس زخم گلنگی، حتی ز پیری بیاری

بنویس قنداق نوزاد، بر ریسمان تاب میخورد               باروز ، با هفته ، با ماه بر بام بی انتظاری

بنویس کز تن جدا بود، آن ترد آن شاخۀ عاج                با دستبندش طلائی، با ناخنانش نگاری

بنویس کانجا عروسک، چون صاحبش غرق خون بود  این چشمهایش پراز خاک، آن شیشه هایش غباری

بنویس کانجا کبوتر پرواز را خوش نمیداشت             از بس که در اوج میتاخت روئینه باز شکاری

بنویس کان گربه در چشم، اندوه و وحشت بهم داشت     بیزار از جفت جوئی، به بهره از پخته خواری

خانم کشاورز پس از خواند این شعر تکان دهنده وغم انگیز گفت، نمی خواهد سخنانش را با غم ختم  کند بلکه دوست دارد  " با شادی حیات بخشی که جزئی از حضور سیمین است بر کلام خود نقطۀ پایان گذارد و  شعر زیبای زیر را از سیمین خواند.

 وقتی زمانه جوانست، حس میکنم که جوانم            آبم که روشن و لغزان در رودخانه روانم

حس میکنم که سراپا شور و شتاب و تلاشم             موجم که در دل دریا جانی پر از هیجانم

فواره ام که بصورت همتای بید بلورم                    رقصان و شاد و غزلخوان پیوسته در فورانم

صد بوسه دارم و یک لب کو آنکه غنچه بچیند          مات از بلوغ بهاری دربرگ ریز خزانم

سیا ره ای که زمینست، خواهم که سعد بچرخد          وز نحس دور بماند، این جرم ...وان دگرانم

چشمم به راه که پیکی با صلحنامه درآید                  جنگ یهود و مسلمان آتش فکنده به جانم

من جز یگانه ندیدم، پروردگار جهان را                   هم جز یگانه نیامد دردیده خلق جهانم

ای هرکه نام و به هر جا –پیشانی از تو لب از من     بگذاراز دل تنگت – شیطان و کینه برانم 

 

Not for Profit

P.O.  Box  4184

Rockville, MD. 20849

Damavand@DamavandCulturalFoundation.org

(240) 428-8337

http://upload.wikimedia.org/wikipedia/commons/3/3d/Damavand_in_winter.jpg

بنیاد فرهنگی د ماوند

Damavand Cultural Foundation

Damavand Cultural Foundation