برنامه شماره 13

بنیاد فرهنگی دماوند

 

برنامۀ ماه سپتا مبر 2013

 

 شهریور ماه  1392

 

گذار از شرق به جهان سوم: پدیدار شناسی یک هبوط تاریخی

 

بخش اول: سخنرانی نویسندۀ فلسفی اندیش معاصر

داریوش آشوری 

 

 

 

مدیر جلسه و پرسش و پاسخ: دکتر ارژنگ اسعد

 

بخش دوم: اجرای موسیقی

 

نادر مجد، علیرضا آنالویی و خانم نرگس محمودشاهی

 

زمان-یکشنبه 8 ماه سپتامبر  2013

 

گرد همائی ساعت 6:00  بعد از ظهر

 

  (پذیرائی- چای –قهوه-شیرینی)

 (ساندویج برای فروش عرضه می شود)

 

شروع سخنرانی ساعت 6:30

 

Montgomery college-Rockville

TC (Technical Center) Room#136

51 Mannakee Street

Rockville, MD 20850

 

Direction: from 355 (Hungerford Drive)

Take N. Campus Drive, Park at Lot #9 (Across from Technical Center)

From 270 take exit 6A to Nelson St., down to Montgomery college

 

ورودیه: 10  دلار

 

 

تلفن اطلاعات: 8907-280-202

در برزخ سنّت و مدرنیّت

راه یابی یا فروماندن

سخنرانی نویسندۀ فلسفی اندیش معاصر داریوش آشوری در بنیاد فرهنگی دماوند

 

بنیاد فرهنگی دماوند برنامۀ 8 سپتامبر2013 خود را در دو بخش سخنرانی و اجرای موسیقی به مدیریت دکتر ارژنگ اسعد رئیس دانشکدۀ مدیریت دانشگاه بوفالو با حضور جمع درخور توجهی از ایرانیان در مونتگمری کالج مریلند برگزار نمود. سخنرانی این برنامه را نویسندۀ سرشناس داریوش آشوری زیر عنوان "گذار از شرق به جهان سوم: چگونگی یک هبوط تاریخی" به عهده داشت، و بحثگر برنامه دکتر رسول نفیسی استاد دانشگاه استریر بود. داد و ستد فکری سخنران و بحثگر – به شرحی که در زیر می آید – روال سخن را به بررسی چگونگی برخورد سنت و مدرنیت در ایران کشانید.

 

             در آغاز برنامه آقای دکتر محمد رضا شهاب دبیر بنیاد فرهنگی دماوند ضمن خوشامد به حضار ومعرفی مدیر برنامه گفت: دوام هر حرکت فرهنگی نیاز به همفکری و حمایت فرهنگ دوستان دارد و ما خوشحالیم که هموطنان ما با بلند نظری و گشاددستی مشوّق اقدامات فرهنگی ما بوده اند. آنگاه آقای دکتر اسعد در معرفی داریوش آشوری گفت او نه تنها نویسنده و مترجم چیره دستی ست، بلکه با احساس مسؤولیت و تأثیر پذیری به موقع از وضع تاریخی ما رهگشایی های فکری تازه ای نموده است.

 

داریوش آشوری درآغاز سخن خود گفت: جهان ایرانی با ادبیات گسترده و دستاوردهای تاریخی ویژۀ خود، مثل اغلب کشورهای زمان، خود را دل عالم و مرکز جهان می پنداشت. حمدالله مستوفی در نزهة القلوب و نظامی گنجوی در شعر خود به این نکته تصریح دارند که کشورشان در قلب جهان قرار دارد. البته ایرانیان می دانستند که در شرق زمین قرار دارند و دریای مغرب در غرب آنان است. مهم اهمیتی ست که برای شرق که به عنوان محل اشراق نور و احراز علم  قائل بودند.  نه فقط برای ایران، بلکه برای دیگر کشورهای شرق مانند چین و هند  تصور اینکه روزی از غرب علم و تکنیک سلطه گری پیدا شود که با نفوذ و دست اندازی به شرق آنان را مبدل به جهان سوم کند، اصلا مطرح نبوده است.

 

ایران از راه چند شکست نظامی که از روسیه خورد به ظهور نیروی جدید علم و تکنولوزی پی برد. اولین روشنفکر ایرانی در واقع عباس میرزا فرمانده قشون شکست خوردۀ ایران بود. او روزی به موسیو ژوبن نماینده ناپلئون در ایران گفت: "ای فرنگی! تو به من بگو مگر آفتاب در کشور شما جور دیگری می تابد که شما روسیه را شکست دادید و ما این چنین درمانده شدیم." در اینجا می بینیم که نخستین بار یک مسلمان شرقی پاسخ سؤال خود را از یک فرنگی می خواهد. ارادۀ آزاد انسان که خودش بتواند جهان خویش را بسازد، ما در شرق انرا فاقد بودیم. خودآگاهی تازه، نظام ارزشی خویش را خودش می سازد. اروپا از میانۀ قرن شانزده وطن را متعلق به همۀ ملت شناخت، نه متعلق به پادشاه یا نمایندۀ خدایگان بروی زمین. ما در شرق چنین نظام ارزشی  را نتوانستیم به وجود آوریم. از زمان عباس میرزا که گروهی را برای کسب دانش غرب به اروپا فرستاد، ما دانش آموختگان جدید داشته ایم. راهی را که این تحصیل کرده ها (مثل میرزا ملکم و مستشارالدوله) برای حل مشکل برگزیدند، تلفیق دانش جدید با اسلام بود. اما با گذشت نزدیک به یک قرن به دلائلی که جای ذکرش در این  مجال نیست، این کار مبدل به انتقاد از غرب بلکه کینه توزی به غرب شد. ما قبلاً از چرخ فلک می نالیدیم حالا از غرب می نالیم. برخی از اندیشگران  معاصر چون آرامش دوستدار امکان پدیدار شدن اندیشۀ آزااد انسان را در شرق اسلامی مسدود دیدند و نظریۀ امتناع تفکر در فرهنگ دینی را پپش آوردند. کاری که من کردم این بود که راهی بیابم چگونه از این درماندگی دربیاییم. من راه اصلی خروج از این بن بست را در مسألۀ زبان دیدم. زبان نه فقط فرهنگ بنیادین ما را می سازد، بلکه کل نظام ارزشی ما وابسته به زبانی ست که آنرا بیان می کنیم. سعی کردم یک راه گفتگو و دیالوگ با دانش های فزایندۀ اطراف خود بیابم. غرب فقط با کارکرد تکنولوژیک به پیش نمی رود. یک مکانیسم تولید و پرورش واژگانی قبلاً راه را برای این پیشرفت هموار می سازد.  توانمند کردن زبان فارسی  به نظرم نخستین گام برای پیشرفت است.

          

دکتر رسول نفیسی بحثگر برنامه نخست از کوشش های آشوری در نقد غرب زدگی آل احمد و اندیشۀ غرب شناسی دکتر احمد فردید یاد کرد و مطالعۀ آنرا برای جوانان امروز اساسی شمرد. آنگاه به بررسی و نقد گفته های آشوری پرداخت و گفت یک نوع غایت گرایی در سخنان آشوری دیده می شود که گویی مدرنیت همیشه غایت آمال بشری ست، و باید همۀ کوشش ها معطوف به آن باشد. این طرز نگاه شبیه به بینش های دکتر عبدالکریم سروش است که از راه رفرم دینی می خواهد به همین مقصد برسد. ما در سنت های بومی خود زیبایی ها و ارزش هایی داریم که بنظرم باید به آنها ارج بگذاریم. مثلاببینید وقتی شاه اسماعیل با نیروی اندک با قوای صد هزارنفری سلطان سلیم در چالدران روبرو شد، پیشنهاد سردار خودش خان محمد استاجلورا مبنی بر اینکه جنگ و گریز کنیم، نپذیرفت و گفت: "مگر ما حرامی هستیم که بزنیم و بگریزیم." و زمانی که با توپ و باروت اسلحه خانۀ سلطان سلیم برخورد، پیغام فرستاد که چرا مرد مردانه تن به تن نمی جنگی، از دور هدف می گیری؟ در این گفته ها زیبایی هایی است که با پیروزی و سلطه گری غربی نمی توان آنها را توجیه کرد. این ارزش ها این سؤال پیش می آورد که آیا ما یک مدرنیت داریم یا چند مدرنیت؟

 

داریوش آشوری در پاسخ گفت: ما نمی توانیم اتفاق عظیمی را که با آزادی ارادۀ انسان و فردبنیادی رخ داد ، با زیبایی های مزبور مقایسه کنیم. ما اگر هم بخواهیم از این مدرنیت (یا تمدن) رد بشویم باید از درون خود همین مدرنیت رد بشویم و راه را پیداکنیم. در برزخ بین سنت و مدرنیت نمی توانیم گیر کنیم. ببینید حکومت اسلامی ایران که مظهر سنت است چه هزینۀ گزافی برای دستیابی به انرژی هسته ای می پردازد. انرژی هسته ای دستاورد مدرنیته است. حکومت اسلامی که شعار سنتی سنگینی را بر سر دارد، چرا دارد از درون هولناکترین دستاورد مدرنیت رد می شود بدون آنکه توجهی به زیبایی ها و ارزش های سنتی خودش داشته باشد. دستیابی به مدرنیت یا تمنای آن سرنوشت قهری بشر شده است . نقد مدرنیت نیز مال خود مدرنیت است. اندیشۀ پُست مدرنیسم هم از دل مدرنیت در می آید. کاری که در هدف دارم یک تحول و پیشرفت زبانی ست که بتواند بیانگر دستاوردهای فکری و عملی خود باشد.

 

در پایان این بخش دکتر ارژنگ اسعد به علت تنگی وقت فقط از چهار تن از حضار خواست که سؤالات خود را مطرح نمایند. سوال اول دربارۀ کاربرد جهان سوم بود که خود غربی ها نیز اینک از استعمال آن پرهیز دارند. آشوری در پاسخ گفت که من جهان سوم را به معنای تازه ای که محل اشراق نور باشد به کار بردم. سوال دیگر در زمینۀ علت رواج زبان فارسی در منطقه بود و چرا زبان ها و گویش های دیگر زبان اداری مملکت نشدند. آشوری گفت همیشه بعضی از زبان ها بخت آنرا می یابند که رواج بیشتری یابند. مثلاً زبان فرانسه تازمان انقلاب 1789 همه گیر در خود فرانسه نبود، بلکه نخست زبان منطقۀ کوچکی چون ایل دو فرانس بود؛ به تدریج پس از انقلاب همه گیر شد. زبان رسمی اروپا آنوقت لاتین بود.

 

در بخش موسیقی برنامه استاد نادر مجد با همراهی چهارتن از گروه چکاوک به اجرای موسیقی در بیات زند پرداخت. او در آغاز برنامه گفت بیات زند (که بیات ترک هم به آن گفته می شود) حالت نیایشی دارد و باید برخاسته از سرودهای زند از آیین زردشت باشد، به ویژه گوشۀ خسروانی آن یادآور نغمه ایست که به نام باربد ثبت شده است. آنگاه ارکستر چند تصنیف قدیمی از ابراهیم منصوری و مرتضا محجوبی و تصنیف" کرشمه" (همچو فرهاد بود کوه کنی پیشۀ ما) باز ساختۀ حسین علیزاده و آهنگ "سحرم دولت بیدار به بالین آمد" ساختۀ نادر مجد و در پایان رنگ درویش خان در بیات زند را نواخت.  

 

 

 

 

  

 

Not for Profit

P.O.  Box  4184

Rockville, MD. 20849

Damavand@DamavandCulturalFoundation.org

(240) 428-8337

http://upload.wikimedia.org/wikipedia/commons/3/3d/Damavand_in_winter.jpg

بنیاد فرهنگی د ماوند

Damavand Cultural Foundation

Damavand Cultural Foundation